برف بازی...
سلام امید های زندگیم...

امروز سه شنبه هست و دیروز برف اومده بود ظهر که ارشیا گلی مامان از مدرسه اومد . خاله شمیم هم اومد خونمون. همون موقع الهه جون زنگ زد و گفت بیاین بچه هارو ببریم برف بازی . راستش من چون حالم خوب نبود اصلا حوصله نداشتم ولی شما دو تا خیلی اصرار کردین و خاله شمیم هم گفت بیا بچه ها رو ببریم بازی میکنن زود برمیگردیم خلاصه الهه با شوهرش و مامانش اومدن دنبالمون و همگی با هم رفتیم برف بازی و آدم برفی درست کردیم . خوش گذشت . بعد که برگشتیم خونه خاله شمیم هم اومد خونه ما تا واسش یه لباس بدوزم واسه تولد آرمیتا

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



برف بازی... 
